![]() |
![]() |
|
| گاهنوشتهای پویان مقدسی |
|
تو ای همراه دیرینه |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:27 توسط پویان مقدسی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 18:8 توسط پویان مقدسی |
|
|
فیلم تازه ی بهمن فرمان آرا بعد از مدت ها کش و قوس و بگیر و ببند روی پرده رفت. فیلم را که دیدم خوب فهمیدم دلیل این بگیر و ببندها چه بوده و چرا مسئولان اینقدر سنگ اندازی کردند. فیلم همانطور که از نامش پیداست، فیلمی ست با تم و درون مایه ی اصلی بازگشت به اصل ها و ریشه ها، فیلمی که بیننده را به فکر کردن در مورد گذشته و فرهنگ و داشته و نداشته هایش وا می دارد، و این موضوع از موضوعاتی ست که مسئولان با آن مشکلات اساسی دارند و می کوشند در تلاشی بیهوده، ایرانیان را از گذشته و فرهنگ و منزلت خود دور کنند و بی شک این فیلم هم مشمول همین غضب بوده است. در پایان هم درودی بلند بالا دارم برای استاد فرمان آرای عزیز و تمامی عوامل این اثر که در حد بضاعت و با وجود مشکلاتی که در ساخت چنین مضامینی وجود دارد، کاری در خور و اثرگذار را در مقابل چشم بینندگان قرار داده اند. پویان مقدسی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 1:39 توسط پویان مقدسی |
|
|
از هر لحاظی که فکر کنید، نمی شود "ترانه علیدوستی" را دوست نداشت و نمی توان برای او احترامی عمیق قائل نبود. از همان "من ترانه پانزده سال دارم"، تا همین "درباره ی الی" خوب پیدا بود که هنرپیشه ای وارد عرصه ی سینما شده که حرف برای گفتن دارد و آمده با دقت و سختکوشی و انتخاب های درست بماند. اما غرضم از نوشتن این چند خط، مقدمه ای بود برای متنی که مدت ها بود می خواستم درباره ی ترانه و وبلاگ او بنویسم، اما دنبال بهانه بودم. در مورد آثاری که او در آنها، در عرصه ی تئاتر و سینما نقش آفرینی داشته، چند باری نوشته ام و همیشه نوشته هایش را در وبلاگش به نقد کشیده ام، چه مثبت و چه منفی، بی تعارف. اما برای نوشتن چنین مطلبی دنبال بهانه بودم. این بهانه با آخرین نوشته ی متاثرکننده ی ترانه علیدوستی در وبلاگش با عنوان اعترافات ترانه به دستم افتاد. بهانه پیدا کردم که بیایم و بنویسم همان طور که یک اقلیت نادان بر مملکت ما حکومت می کند و دارد جامعه را به قهقرا و نابودی می کشد، متاسفانه امثال این اقلیت ها در گوشه های پرت و غیر پرت اجتماع هم هستند و همه جا حضورشان باعث آزار و اذیت است. این اقلیت نادان و در پاره ای موارد مریض، با حضور بیمارگونه ی خود در وبلاگ ترانه، آنجا را هم به سمتی می برند که نتیجه ای جز آزار و اذیت صاحب وبلاگ و دلخوری بسیاری از دوستداران این وبلاگ ندارد، و این حضور بیمارگونه را آن قدر پیش می بردند که صاحب وبلاگ را به جایی می رسانند که بیاید و مطلبی بنویسد و محدودیت های تازه ای اعمال کند و از دشواری ها و سختی ها و تهمت ها و افتراها و دل شکستگی هایی حرف بزند که در طول این مدت، این اقلیت بیمار به او هدیه داده و باعث آزار و رنجش او شده است. ترانه جان بنویس و بدان که دوستداران متمدن و حقیقی تو، همیشه در کنارت خواهند بود و برای تو آرزوی بهترین ها را خواهند داشت. بنویس و هر طور صلاح می دانی خانه ات را اداره کن، و به این اقلیت اجازه نده عذابت بدهند و چراغ خانه ی کوچک و صمیمی ات را خاموش کنند. همیشه انسان های حقیر و مغرض برای تخریب می آیند، اما با ایستادگی و استمرار و انسجام، حضورشان کمرنگ و در نهایت بی رنگ خواهد شد. پویان مقدسی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:37 توسط پویان مقدسی |
|
|
برهوت ترک خورده ی چشم هایم با یاد ما
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 23:51 توسط پویان مقدسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(عکس بالا از ناصر تقوایی است) چه زیباست، به احترام کسی که می نویسد، چه خوب و چه بد، چه با ارزش و چه بی ارزش، از استفاده ی بدون اجازه ی نوشته هایش خودداری کنیم ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|